خرید بک لینک
معین: بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم من....پر از شک صدرا: و خداوند اندازه همون مقداری که بهش فکر میکنی وجود خواهد داشت. معین: دورات تموم شد بیا پیش ما هم یه سرک.. صدرا: خداوند را هرگونه ببینی همان خواهد بود.... معین: من بی تو تموم شده بودم..تو سرم و بریدی جوون شده بودم.. صدرا: فنا لی اله که شدی..میفهمی کجای این هستی..نیستی.. معین: تو بچه بودی..میدی خوشبختی رو تو دسته پولی... صدرا: اگر خدا را اندازه نخود ببینی مانند نخود برای تو خواهد بود.. معین: بچرخ تا بچرخیم......بچرخ تا بچرخیم....لعنتی من هنوز درگیر توام... صدرا: مرکز کاینات... خداوند است.. خداوند درون.... معین: عشق م

برچسب: سید صدرالدین معین السادات, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 6:46

دیشب تولد نگین بود. کلی دوستی های 10و12 ساله مرور شد.. کلی عکس ها.. تو کی به این عکسا اضافه شدی؟ تو کی شدی جزو این خاطرات.. نمیدونم... اما عمیق حس کردم دلم برات تنگ شده.. عمیق..مینویسم تا اگه یه روزیم حرف نشد بزنم.. بدونم که دلم برات تنگ شده..خودم دلم برات تنگ شده..

برچسب: تولد نگین,تولد نگین معتضدی,کیک تولد نگین,تاریخ تولد نگین شیرآقایی,متن تولد نگین,تاریخ تولد نگین صدق گویا,تاریخ تولد نگین خامسی,تاریخ تولد نگین محسنی,محل تولد نگین شیرآقایی,تبریک تولد نگین, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:48

عین راه رفتن رو لبه تیغ... هرکی بترسه میفته .. یعنی قطعا میفته...

برچسب: زندگی زیباست,زندگی چیست,زندگی چت,زندگی خصوصی,زندگی پس از مرگ,زندگی نامه,زندگی در آمریکا,زندگینامه حافظ,زندگی نامه ای,زندگی نامه فردوسی, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:48

هیچی ارزش نداره.. باور کن ارزش نداره.. وقتی میفهمی یه دختر 26و7 سال تو خواب سکته میکنه.... حتی دور.. حتی نشناسیش همین که میبینی یهو نیست.. یهو تموم.. یهوووو...یهووو...

لعنت به غرور.. لعنت به یهوووو...

برچسب: مرگ,مرگ ماهی,مرگ قو,مرگ یزدگرد,مرگ پدر,مرگ بر آمریکا,مرگ مادر,مرگ تدریجی یک رویا,مرگ فروشنده,مرگ مغزی, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:48

دیدن اشک.....

دیدن زیبایش...

حرف از غم های گذشته سنگینش....

مظلوم شدن یهویش....

شرایط فکری بهم ریخته.....

هم اینا کافی که من بهم بریزم... هم از خودم بهم ریختم..هم از بهم ریختگی اون.... بهم بریزم...

چرا وقتی اشک میریزه.. احساس میکنم که تمام سرچشمه احساس از اون ریشه میگیره...؟؟؟

سخت بود که نمیشد بغلش کنم...ببوسمش... و بهش بگم چقدر برام عزیزه...خیلی......

خدایا اونو...خودمو..دلامون و سپردم دست تو..

برچسب: حس مبهم گوگوش,حس مبهم,حس مبهم اكورد,حس مبهم lyrics,حس مبهم عشق,حس مبهم بلک کتس,حس مبهم نیما مسیحا,حس مبهم گوگوش mp3,حس مبهم گوگوش شعر, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:48

دلم میخواد باهات حرف بزنم لعنتی... به اندازه تمام زمانهایی که حرف نزدم...به اندازه تمام لحظه هایی که دوست باشی و نیستی.. دلم میخواد حرف بزنم.. دلم میخواد فقط حرف یزنم.... بعد فقط گوش کنم... فقط گوشش........ ساعت هاا... ساعت های مدید....

برچسب: دلم گرفته,دلمه برگ مو,دلمه,دلمه بادمجان,دلمه فلفل,دلم گرفته ای دوست,دلم تنگ است,دلم تنگه,دلمه کلم,دلم برات تنگ شده, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:48

منو نمیشه راحت شناخت...چون من همیشه سعی می کنم عوض بشم..گاهی خوب..گاهی بد....ولی منو نمیشه شناخت... چون یه قسمت از خودم و خودمم نمیشناسم..

برچسب: شناخت مزاج,شناخت درمانی,شناخت زنان,شناخت موسیقی دستگاهی ایران,شناخت پارچه,شناخت امام زمان,شناخت سنگهای قیمتی,شناخت مردان,شناخت قطعات الکترونیک, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:47

نمیدونم که این نوشته رو کی نوشتم..میدونم مال سال ها پیش... و من دوسشون دارم و برای ثبت شدنشون میزارم اینجا: دست از کار میکشم. فرار می کنم به سوی یاد نگاه تو... آرام میشوم...نه نه..نا آرام میشوم.. نا آرام تر از همیشه..از نگاهت..از حریم نگاهت...که مرا به بازی میگیرد.. آنگاه که انها را از من دریغ میکنی..آگاه به سوی دیگر خیره میشوی...انگاه که میدانی اسیرشان شده ام اما از من دریغ می کنی....ومن هرآینه اسیرتر میشوم.. نمواین اسارت سکوت من است..دزدیدن نگاهم از نگاهت..که مبادا بفهمی در دلم آشوبی بر پاست..آشوبی در پس نگاه های دیوانه کننده تو... نمیدانم از کجا می اید اینقدر جا

برچسب: دست شستن از کاری,دستکاری کنتور گاز,دستکاری کنتور برق,دستکاری کنتور برق دیجیتالی,دست کارگر,دستکاری dna,دستکاری کنتور, نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:47

همون یکبار بود...سال ها باید بگذره تا بفهمی همون یکبار بود...

برچسب: نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:47

میدونی به این نتیجه رسیدم که عدد ضد عاطفی من عدد 8.... چرا 8 تیر؟..چرا 8 دی؟؟؟ چرا 8 شهریور؟؟..چرا.... چرا احساسات عاطفی من با 8 گره میخوره و به فنا میره...چرااا؟؟ باید در بارش خوب فکر کنم و بنویسم..بنظرم هرکسی یه عدد عاطفی تو این دنیا داره...برای من که اینجوری بوده... حالا اینکه واقعا عاطفی یا ضد عاطفی رو هم نمیدونم..امابرام خیلی جالب بود.. پ.ن: شاید نکته شگفت انگیز 8 تو اینکه اگه برعکسش کنی میشه بی نهایت..و من بی نهایت میتونم عشق بورزم.....متنفرم از بینهایت..

برچسب: نویسنده: شیدا پورعلی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 7:47

صفحه بندی